۱۳۹۵ آذر ۲۹, دوشنبه

مقاومت نسرين آقایی سیچانی، پاسدارها رو عاجز و ناتوان كرده بود


 مشخصات شهید نسرین آقایی سیچانی
محل تولد: اصفهان
تحصيل: دانش آموز
سن: 17
محل شهادت: شیراز
زمان شهادت: 1362

 ميخوايم به دنيای كبوتران خونينبال و پروانه هايی بريم كه با خونشون قدم در مسير ساختن شهری به نام شهر آزادی گذاشتند. آرمان شهری كه آرزوی ساختنش سالهای ساله در دل مردم ميهنمون خونه كرده. شهری كه عشق به اون در قلب هر آزاديخواهی ميجوشه! چه رودهايی از خون كه در راه بناكردن اين بنای مقدس جاري شده. آخه شهروند اين شهر بايد از درياهای پرتلاطم، آتش فشان های بنيانكن بسيار و هفت خوان ابتلا و رنج و مشقت عبور كنه، شهروند اين شهر بايد اونی باشه كه در مسير پرفراز و نشيب جا نزنه و محكم و با عزمی جزمتر در جادهایی  كه سرمنزلش شهر آزاديه گام برداره. نسرين آقاعلی سيچانی يكی از همين دل به دريا زده ها بود. با اين كه خيلی كم سال بود و در زمان شهادت تنها 17 سال داشت. اما گويی عشق سركش به آزادی، از او مجاهدیجدی و مسئول ساخته بود.توي زندان روحيه  سرشار و سرحال نسرين زبونزد همه بچه ها بود. هيچ وقت مرعوب فضای زندان يا تهديدهای پاسدارها نميشد. با وجود فشارهايی كه از همه طرف روش بود هميشه لبخند ميزد. چيزی كه روی همه از جمله خود من خيلی تاثير داشت اين بود كه نسرين در اوج فشار و شكنجه اين روحيه رو حفظ ميكرد و نه در شرايط معمول. پاسدارها براي اينكه اين روحيه سرشار و مقاوم نسرين رو بشكنند او رو در برابر مادرش شكنجه مي كردند و مورد آزار و اذيت قرار ميدادند. اما با اين ترفند هم نتونستند هيچ كاري از پيش ببرند.
خاطره يكی از همرزمان مجاهد شهيد نسرين آقاعلي سيچانی
 مقاومت نسرين، پاسدارها رو عاجز و ناتوان كرده بود طوری كه ازش می ترسيدند و بيش از حد روی اون حساس بودن. تا آخرين لحظه هم كه نسرين رو برای اجرای حكم مي بردن به شدت تحت كنترل بود. اون شب خيلی خوب در ذهنم مونده.یکدفعه صدای بلندگوهای بند بلند شد. اسم نسرين هم اعلام شد. نفسهای همهمون توی سينه حبس شده بود. همه از خودشون سوال ميكردن با نسرين چكار دارن؟ اون هم اين موقع شب!
  مادر نسرين خيلي زود متوجه شد. با عجله به سمت انتظامات زندان دويد وگفت: «منم همراه نسرين ببريد!» اما مجيد تراب پور، شكنجه گر معروف عادل آباد جواب منفی داد. همين موقع نسرين از جا پريد و گفت: «من ميخوام پيش اشرف و موسي برم.» صحنه بسيار دردناكي بود. مادري كه اصرار ميكرد همراه فرزندش بره و جدايی براش مرگ بود، از طرفی برخورد وحشيانه پاسدارهای رژيم و از طرف ديگه عشق و شور اون مجاهد نسبت به هدفش . از خشم و درد به خودم ميپيچيدم و بي اختيار با خودم زمزمه ميكردم:
هر كو شراب فٍرقت، روزي چشيده باشد  
دانَد كه سخت باشد 
روز وداع یاران 
 ديدن صحنه جدايی براي مادری كه ميديد جگرگوشه اش رو از آغوشش به سوي ميدون تير ميبرند، دل سنگ رو آب ميكرد. اون هم وقتی كه بايد دخترش رو به دست وحشيترين و خونخوارترين ها ميسپرد. چطور بايد  باور ميكرد كه اين آخرين خداحافظيه، اين آخرين كلام و آخرين بوسه اس! و چند دقيقه بعد اين قلب پرتپش باز خواهد ايستاد، اين سر پرشور را تير خلاص از هم خواهد پاشيد و اين قامت، اين سرو جوان در خون خود غوطه خواهد خورد؟ تنها چند دقيقة بعد… اما شهامتي كه نسرين از خودش نشون داد، درد اين جدايی و سختي اين وداع رو آسونكرد. نسرين توسط «حافظی» جنايتكار محاكمه شد و بعد از شكنجه های بسيار قبل از اعدام او را مورد تجاوز قرار دادند.در پرونده او نوشته شده بود: «جسد تحويل خانواده داده نشود و محرمانه خاك شود.» به خاطر همين حتی جسد او را نيز به خانواده اش ندادند.


با ما در كانال تلگرام #پيشتازان راه #آزادي همراه باشيد

Telegram.me/shahidanAzadi

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر